اسكندر بيگ تركمان
980
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و در سنهء ثلث و عشر و تسعمائة اوان جهان گشائى و ظهور و خروج حضرت خاقان سليمان - شأن شاه اسمعيل عليه الرحمة و الرضوان و عهد حكومت سلغر شاه ثانى بن توران شاه فرنگيهء پرتكاليه بخدعه و تغلب بر جزيرهء هرموز استيلاء يافته در كنار دريا كوت كه بعرف عبارت از قلعه است ترتيب داده از تجار و مترددين بنادر عشوه گرفته قليلى به حاكم و والى مذكور ميدادند و جمعى كثير بتدريج [ 690 ] از فرنگيه آنجا جمع آمده در هر سه سال كپيتانى از جانب پادشاه پرتكال به آنجا ميآمد و كپيتان بعرف فرنگيه ريش سفيد و سركرده قوم و صاحب اختيار مهمات آن بندر است و طبقه فرنگيه بمرور دهور شريك كل مداخل و مخارج آن ولايت شدند و چون زمان دولت خانواده سلغر شاهيه بفرخشاه بن تورانشاه و بعد از او به پسرش فيروز شاه رسيد فرنگيه بيشتر از پيشتر اقتدار و استقلال يافته كلى و جزئى مهمات آنجا منوط برأى كپيتان و طبقه فرنگيه بود چنانچه از والى مسلمان جز نامى نمانده بود و در عهد دولت روز افزون و ايام فرماندهى ابد مقرون همايون چون سلاطين فرنگيه با منسوبان آستان اقبال آشيان شاهى فتح ابواب آشنائى نموده هميشه قواعد محبت و دوستى را به آمد شد رسولان و ارسال هدايا استحكام ميدادند از جانب همايون اعلى تعرضى به حال آن جماعت نميشد اما بحرين و بيرونات هرموز را كه به حاكم مسلمان متعلق بود و فرنگيه تمكين او نميدادند حكم شد كه خان مغفور الله - ويرديخان امير الامراء فارس بحيطه تسخير و تصرف آورد و خان مرحوم مذكور بنوعى كه در محل خود سبق ذكر يافته به تصرف درآورد و جزيره هرموز همچنان در تصرف فرنگيه پرتكاليه بود و خرج اليومى از مداخل و مخارج آنجا جهت حاكم كه درين عهد محمود شاه بن فرخ شاه بود تعيين نموده بودند اما از فرنگيه مكررا آثار طغيان و بىاندامى صدور يافته با مترددين مسلمانان سلوك ناهموار مينمودند و با منسوبان اين دولت بمكر و حيل پيش آمده يك دو مرتبه سفاين لشكر و توپخانه از راه دريا به استرداد بحرين فرستاده كارى نساختند . قبل ازين در بيرون هرموز كنار دريا كه ببندر گمبرو مشهور است در هنگام فرصت و آغاز جلوس همايون كه مشاغل عظيمه در پيش بود بخلاف قاعدهء زمان شاه جنت مكان قلعه احداث نموده جمعى را بحراست تعيين نموده بودند چون در آن وقت از والى لار حسابى نگرفته بخودسر و بيرخصت همايون اعلى قلعه احداث نموده بودند و منتج مفاسد كليه بود اين زياده روى بر مزاج اقدس گران آمده اللّه ويردى خان بتسخير و تخريب آن مأمور گرديد و امامقليخان پسرش و او حسب الفرمان قضا جريان جبرا قهرا قلعه را از ايشان گرفت و اليوم ببندر عباسى مشهور است و درين چند سال با آن طبقه مدارائى ميشد و به جهت آمد شد سفاين بنادر هندد كن و امنيت راه دريا و منفعت خريد و فروخت تجار و مترددين ما بالكليه در مقام مدافعه ايشان نبودند درين اوقات مكر و خديعه از ايشان بظهور رسيد كه بخودسر در جزيرهء قشم كه جزيرهء دراز نيز مينامند و منبع آب شيرين است كه از آنجا با كشتى نقل شهر مينمايند اراده قلعه ساختن نموده پوشيده و پنهان مصالح عمارت جمع آورده بر سر چشمه منبع آب مذكور قلعه احداث نمودهاند چون اين امر ماده عصيان و طغيان كفره مذكور بود منع و تأديب ايشان بر ذمت همت شاهانه لازم آمده خان شجاعت نشان امام قليخان خلف صدق خان مغفور كه بدستور امير الامراء ممالك فارس است به تنبيه و تأديب فرنگيه و تخريب قلعه مأمور گرديد و او بر حسب فرمان فوجى از جنود قاهره را بسركردگى بيگويردى بيك ايشيك آقاسى بر سر ايشان فرستاد كه از قلعه ساختن ممنوع گردانيده و آنچه عمارت شده باشد ويران سازند آن طبقه ضاله بمنع او ممنوع نگشته در اتمام آن سعى موفور بظهور آورده در همان قلعه تحصن جسته با